X
تبلیغات
زولا

پسر:با من ازدواج میکنی؟

دختر:نمیدونم...

پسر:خوشبختت میکنم.

دختر:از کجا میدونی؟

پسر:من میدونم....

دختر به دانستهٔ پسر اعتماد کرد و زنش شد...

.

.

.

۱سال بعد:

زن:هنوز دوستم داری؟

مرد:نمیدونم!

زن:میخوای طلاقم بدی....

مرد:از کجا میدونی؟

زن:من میدونم...

مرد به دانستهٔ زن اعتماد کرد و طلاقش داد...


زن ماند و "اعتماد" غلط و "دانستهٔ" درستش....

مرد ماند و "دانستهٔ" غلط و "اعتماد" درستش....



پی "مسئله" نوشت:میدانیم که تا شقایق هست زندگی باید کرد.با فرض اینکه شقایق مورد نظر در دسترس نباشد؛پیدا کنید شقایق فروش را!

پی "آیا الهه به روح اعتقاد دارد؟" نوشت:بله!به روح اعتقاد دارم...نشون به اون نشون که عکس پروفایلم رو به وضعیت سابق برگردوندم تا دوستانی که شب و نصفه شب،قدم به این کلبهٔ محقر میذارن،با دیدن اون عکس،روح زده نشن و اینجا رو با کلبهٔ وحشت اشتباه نگرفته و از ترس،ناخنهاشون رو با دندونای مبارکشون مانیکور نکنن!

پی "ای تو روح این الهه درود و صلوات" نوشت:هیچی!این پی نوشت صرفاً جهت خنثی سازی اثرات منفی کلماتیه که دوستان ممکنه از سر ترس و وحشت به خاطر دیدن تصویر  مذکور، روح این جانب رو باهاش مورد عنایت قرار داده باشن!



تاریخ : یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 | 02:47 | نویسنده : الهه | نظرات (36)
  • پرشین ووی
  • جدی
  • Powered by
    Abzarak.com

    Twenty One

    دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما